يگانه انساني كه از قاتل خود عكس گرفت
ايران -مقاومت - زنان ايران -زني كه مرگ را به سخره گرفت و برشب تيره و تار خنده زد او سلاحی که به سمتش نشانه رفته بود را ثبت کرد آسیه بشین؛ آسیه بشین. آسیه ایستاده و آن جنایتکار را وسط لنز دوربین داشت. او فقط مجاهد نبود فقط خبرنگار نبود؛ او انسانی بود که مجذوبانه میزیست. آسیه بشین و او با دقت بیشتری دوربین را داشت. گلولهها از طرفینش رد میشدند. خیلی آرام بود؛ انگار از چیزی عبور کرده بود؛ از مرزی گذشته بود و گلولهها از مرزی که او عبور کرده بود نمیرسیدند. در دلش چیزی بود مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بیتاب که بیکباره بخون در غلطید. یک صدا میآمد و به تن پیر و فرتوت جهان جان میداد و بگوش کر این خفته تنان «آن» میداد آسیه جان برخیز آسیه رفت ولی در دلش چیزی بود که به شب میخندید آسیه هست ولی... ... ... ... ..