منیره ستاره پرفروغی که در میان کهکشان زنان مجاهد خلق می درخشد. نگاه کن من منیره رجوی ام، قصه نیستم که بگویی، نغمه نیستم که بخوانی، صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی، یا چیزی چنان که بدانی، زیباترین حرف و نجوای من این است: من تک خواهر عاشق مسعود هستم، پس عشق را فریاد کن ... ایران- منیره رجوی ستاره پرفروغی در کهکشان زنان مجاهد خلق می درخشد منیره خواهر کوچک مسعود_رجوی بود. در پاییز سال 60 رژیم آخوندی تمامی اعضای خانواده مسعود را دستگیر کرد و منیره مجبور به اتخاذ زندگی مخفی شد. او در تابستان سال 61 همراه با همسر و دو فرزند خردسالش دستگیر شد. آخوند نیری، حاکم شرع اوین پشت اعدام شهید منیره رجوی بوده و اصرار داشته که این کار در اسرع وقت صورت بگیرد . دژخیمان خمینی منیره را 4سال بعد از پایان دوران محکومیتش، در قتلعامهای سال67 به دستور شخص خمینی اعدام کردند. . یکی از زندانیانی که هم بند منیره بوده می نویسد: يکبار منيره را به خاطر اين که در داخل بند به بچه ها زبان انگليسی درس می داد، به بازجويی بردند. آن شب، او را به صورت وحشيانه يی زدند. طوری که وقتی ...
مسعود رجوی رهبر مقاومت ایران بعد از ترکیدن حباب «سلطنت انتخابی» بچه شاه در «فراسوی» سلطنت و جمهوری برای اینکه بین این دو «تبعیض» پیش نیاید! و «کاملاً بیطرف» باقی بماند (!) خود را به «مقام معظم» ولایت اپوزیسیون چه جمهوریخواه چه سلطنتطلب، ارتقاء داد جرثومهٔ تفرقه با انداختن مار سلطنت بر ضد قیام و به سود خامنهای و نظام دم از وحدت و اتحاد میزند از یکسو در نقش دایهٔ مهربانتر از مادر برای رفتار سازمان مجاهدین با اعضای خودش و حتی روسری خواهران مجاهد دل میسوزاند و از سوی دیگر چماقداران سلطنتی، هواداران و پشتیبانان مجاهدین و هموطنان کرد را با فحاشی و هتاکی میزنند و بیهوش راهی بیمارستان میکنند به حکم خلق و تاریخ و به نام انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران و شهیدان دکان شاه پرستی و سلطنت و سیرک «جاوید شاه» و «کینگ رضا پهلوی» جمع میشود این راهبند قیام، در خدمت استبداد و استعمار، بر ضد جبهه خلق و انقلاب و جمهوری دموکراتیک است این هیستری شاهپرستانه ارتجاعی و ضدتاریخی آن روی سکهٔ یقهدرانی حزباللهی از نوع خمینی است میگوید: «قبل از هر چیز چه جمهوریخواه باشید چه سلطنتطلب باشید، برای ا...
من محمد مرادی هستم ، دانشجوی دکترای تاریخ ، 38 ساله ، اهل کرمانشاه و ساکن شهر لیون فرانسه و الان کنار نرده های پل مرکزی شهر لیون که بر روی رودخانه Rhon قرار داره ایستادم و میخوام باهاتون صحبت کنم . شاید بخواید بدونید که انگیزه من از کاری که میخوام انجام بدم چی هست ، ممکنه بعضیهاتون کارم رو تایید نکنید و اونو یه عمل بی نتیجه و شاید بزدلانه بدونید و منو بخاطرش سرزنش کنید ، شاید هم بگید طرف که دیگه رفته خارج ، پناهنده شده ، دانشگاه رفته ، کار داره ، برنامه زندگیش مشخصه ، چرا باید اینکار رو بکنه ، خواهش میکنم اگه همچین فکری به ذهنتون خطور کرد حتما داستان آتش در بغداد رو از بوستان سعدی بخونید، اونجا که شهر داره در آتش میسوزه و یک نفر که خانه و مغازه اش از آتش دوره بجای اینکه بره به مردم کمک کنه، داره نماز میخونه و خدا رو شکر میکنه که گزندی به دکانش و زندگیش نرسیده ، یه مرد جهاندیده اونو میبینه و میگه ای مرد بوالهوس ، آیا تو فقط به فکر خودت هستی؟ آیا حالا که خانه و زندگی تو از آتش دور بوده میپسندی که یک شهر در آتش بسوزه و تو کاری نکنی؟ تنکدل چو یاران به منزل رسند نخسبد ، که واماندگان ا...
عالی کار کردی عالی.جون گرفتم
پاسخ دادنحذف